او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

فراموشی

سپرده ام بر باد فراموشی تو داریم ازین به بعد

مست خنده ای کرد و گفت دلت چه میشود بعد؟

گفتمش پس نمیدانی؟!
نگاهی کرد و متعجب گفت از،چه نظر؟!

گفتم دلی نداده ام که بگیرم،اگرم جانم به تصرف اوست....

چرخید جناب هوهوخان دوباره پرسید 

پس چرا فراموشی مینمایی؟! 
گفتا به انتظار میمانم تا درآید ز پا فراموشی
_  _
  ! 


  • ۹۶/۱۲/۲۴
  • بانو رضوی