او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

استجابت یتبعه

یا سرورا! نیامده ای که جهان در یک ساعت بماند

آن ساعت عُقبی که مردمک چشمم از تیک وتاک بماند


دور از تصورست جای خالی شما کسی 

در ساحل من بی تو خون ز گردش ماند


بر حسرتم نموده ای و غافلی خود نیز 

در کام من همان حروف اسم تو ماند


ای یار بیا بوسه ای حوالت کن 

استغفار کنان بر صفحه ی شعورم قلم ازحضورت بماند


یک عمر طی کردیم و کنون مشوش ز چی؟!

تنها ز تو حروف ابجد کبیر عشق بماند


من با خودم در کلنجار که نگاه کدام شیطان صفت چشمت زد

قصه ی عاشقانه ام با قلم تو ناتمام ماند


من شور شیرین را رها کردم تا مُردن 

بوسه زدم بر قبر خالی ای که مقدس ماند


گاهی زمین را مشت می بندم با کفش

جُرم زمین که موقع وصال یکهو ز چرخش ماند 


بی تاب بی تاب بی تاب 

این روز جمعه با چای گُلپر در انتظارت ماند 


گاهی نگاهی نه که همان نگاه مرا کُشت 

آن گوشه چشمی  که روی چشمم سوار ماند


با هر قطره اشک دلم حدیث کســـا میخواهد 

میخوانم و دعای من در دعای تو ماند 


وصل کدام شاه شوم که دستور وصال کند 

از فرسنگ ها مسیر نگاهم در نگاهت بماند 


من ابرها را منع میکردم ز گریه

گر میدانستم شبی بارانی استجابتم نیمه کاره ماند 


من با قلم عشق ننوشتم ای سرور 

در خیال آمدنت قلم افتاد نگاهم در نگاهت بماند!


گفتند مبارک ست نفهمیدم که چه شد

در دست من حلقه ای از نشانت بماند!




  • ۹۶/۱۲/۲۵
  • بانو رضوی