او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

یار پُر تب



سلام 


میدانی تب دارم؟

میدانی؟ 

کدام نگفته ها را 

کدام نگفته هایی را که حس میکنی می دانی؟

میدانی و اخم میداری؟ 

اما اخم که میکنی چیز دیگر حس میکنم!

همان ها که وقتی من میگفتم 

تو چیزی دیگر حس کردی 

آن حسِّ اعلا را می گویم 

آنکه باعث تب من شده 

آنکه فراق را شوخی میداند و اخمت را تهِ بیقرار بودن

وقتی من حس میکنم 

تو را ربوده ام از عالم وجودیت 

اما وقتی اخمت را نشانم میدهی 

با اینکه میدانمت 

اما دلواپسم 

دلواپسم که تب میکنم 

دلواپسم که تو نمیدانی تب مرا 

و 

اوج بیمار تو بودن را 

ای عجب که هر دویت برمن غوغاست 

باشی که از تب تبلورت در من داد میزنم 

و نه 

از دنیای نافرجام 

شاید دیدنت هم درمانم نشود مهم دیدن نیست 

مهم ولی

وجودهایست گره بهم

مهم صدای حضور نیست 

مهم اینست که دیگر قدمهایم در این زندگی قربت الی التو ست. ... 

خداحافظ ت باشد بی پایان...

خُدا میداند آغاز فصل زندگیم با آمدنت همزمان گشت....

یار! در راه  درازی که در پیش داریم 

التماس دعا بخواه از هر که دیدی 

تا در این تب نمرده ام تو حضور کن

  • ۹۷/۰۱/۰۲
  • بانو رضوی