او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱ آبان ۹۷، ۰۳:۳۳ - محمد روشنیان
    زیبا
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

چتر

گاهی سفید میگذارم روی سرخط ها

تا بدانم توجهت چندست به این اوقات ها


گاهی که میسرودم ز آشفتگی ها 

گمان میکردی شروع کرده ام به قضاوتها 


گاهی که سکوت می کردم در تبادل احساس

بودم در رفت و آمد میان ابرها 


گاهی که باران بر حضور تو میبارید 

خوبست ولی گُم میشدم زیر باران میان شمالی ها 


گاهی که وقت تو بود اندک

سکوت میکردم به نظاره دست خُدا و طعنه های خانواده ها


گاهی برایت قهوه تلخ میریختم 

مینوشتی پای حسابم از بداخلاقی ها


گاهی سکوت و گوشه ای دنج 

من باخودم میشمردم روزهای فراغ را


گاهی سکه بازی میکردم 

خط ؛پس بیا ببر مرا از میان آوار این خط خطی ها


گاهی که نگاه تو در ناکجاآباد دیگر بود

من صبر میکردم بر بنای تقدیرها


گاهی نوشتار من پر بود از سخن 

آنوقت تمام میکردم به ادامه نوشتن ها


گاهی قول تنهایی میدادم به تنهایی 

تنها ولی کوبنده در خوش وفایی ها


گاهی حضورت میشود مرحم

اما چسب میزنی روی کدام زخم ها


من زیر باران فراغت خیس گشته ام تنها

گاهی جایی بده زیر چترت تا نخندند بمن این شمالی ها

  • ۹۷/۰۱/۰۸
  • بانو رضوی