او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

  • ۰
  • ۰

هر آنچه شد

گفتم در حصار تو کمین کنم 

در پی تو آمدم ولی حاجتم باب میل تو نشد


گفتی سرپناه می شوی تکیه زنم

نارفیق دنیا به کام ما نشد


گفتم شبی باب میل تو باشم 

رفتی و خیره ماندم که درب الاٌسرار وا نشد


گفتی سپری از بلاها به من

تیغه های این حصار می برد دستم حصار شدی و خون بند نشد


گفتم دلم لرزید در این جهان

خیال بد نکند نادان، عاشق دوباره عاشق نشد


گفتی از ناملایمات و گفتی 

قلب می تپید بی وقفه و حلقه اندازه ام نشد


گفتی برائت من،  مُهر تایید توست 

گفتم مراد من بی تو تمنا نشد 


راهی نا تمام در پیش است وقت هدر نیست

اگر هم جز دل شکسته دلیل نشد


گفتم خجل گردیده ام هراز گاهی 

خوشت نیامد و ناز کردنم نیاز نشد


گفتم غم جهان برکنم این بار

آه استغاثه به الله ز چشم بد،  در راه آمدن غلامم غلام نشد 


گفتی برو ز ما بیخیال شو

رفتم دعا کنم ندانی توحالم را و فرج نشد


گفتی از ترنم عشق درمانگر 

عشق آمد و سودای من حلال نشد 


گفتم بی حیات تو بی حیات میشوم 

شوخی تلخ من باور بر هیچکس نشد


گفتی امّید به خدا بَر 

نیز به آن خدا  امیدت دادم که قرارت قرص نشد 


  • ۹۷/۰۲/۱۳
  • بانو رضوی