او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

  • ۰
  • ۰

دور

فرهاد نیامده بود و تیشه می زد از دور 

شیرین دیرهنگام ز بیشه زار کرد عبور 


شیرین ِ او به بند  خسرو شه شده بود

فرهاد سالها به تیشه زدن گشته بود مامور 


این عشق به کدام زمین میزد غلاف؟

شیرین، فقط داستانی شنیده بود از دور


شیرین مُرد  وقتی دیگر جایی برای تیشه زدن نبود 

فرهــاد آمد و چشمش افتاد به قصر و حور 


شیرین او یادگار ماند  به سینه اش 

فاتحه میخواند، قبر عزیزش مینمود پُرنور 


عشق را در قبر گذاشتند و همه رفتند

در قلب فرهاد ولی نشد عشق به گور





  • ۹۷/۰۲/۱۴
  • بانو رضوی