او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

دچار دل

رد شدیم از عشق و روی تو به قلب افتاده بود

مهتاب،به تماشای سلسله مراتب عشق بازی نشسته بود


سویی در آن ز تو و سویی ز تو گریز 

با نطق خطبه عشق، حیا به روی،تو خیره مانده بود


ما بودیم و سنجش ترتیب کاینات بر ما 

دیدیم حضرت عشق رو به قبله، نشسته بود


زد تفالی به خوشی و ورق بد از آن ما 

معشوق به انتظار دلخوشی دادن، شیرین شده بود 


از هر مسیر گذشتیم و نداشتند خبرت 

دلواپسی عادت رهروان دل شده بود


نه دیدنی خواستیم نه سخنی 

بویی که بمشام مدبر معشوق رسد،حاجت بود 


معشوق دلی داد و دلبرش دل باخته تر 

معجون هنرست که ز دور،بویی برای ما فرستاده بود


ما دوباره نشستیم که دلبر دلبری باز کند 

سوی دلبرت میفرستم پیکی که بدانی  پیکت بیکار نشسته بود 


نه خبری نه بویی نه هیاهویی 

گویی دلبر به شغل تاراج غم نشسته بود 


رفتیم که بگشاییم سخن نیک خسته را

موج آمد و فهمیدیم غرق شده بود 


در بستر دریای عشق حد مکان سوء تفاهم میشود 

غرقش ز وصال نجات غریق شده بود


دل را بایگانی کردند به دروغ 

النجاة فی الصدق ذکر لبش شده بود


به باختن چه چیز میشود میسر که گمان میکنند 

پای عشق ماندن عشق را دیر شده بود 


رفت از سرش حالی دگر سرا  و حالی دگر 

اما امان از حقیقت محض عشق،که دچار شده بود


دلواپسی باز هم همان عنصر  روز ها مکرراً

حال میگیرد ولی عشق حال، نــبود! 

  • ۹۷/۰۳/۰۴
  • بانو رضوی