او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

سلوک عشق تو

زیباست حتی از دور نگاه تو

دل تنگ نگردد از هیچ مگر دوری تو


افتادم، زمین خورده ام، فهمیدم؛

قضا شده نمازم، که گذاشتی و رفتی تو


در خنده ی تو گم میشود صدای فریاد روزگار 

اَگَرَم سوخته صفحه ی یاد، دوباره فرستم سوی تو


دلت بکش به آتش یا وا بِنَه 

چله میگریم خیالی نیست از، این، نامرامی من به تو!


اینبار بیا یا به قصد جان

یا بفروش پیشاپیش عمر مرا به فدای نام تو


اینجا فصل تابستان و زمستان یکی شده 

عمریست معروف شده ام من هم به سرماخوردن های خزان تو



گفتند برو پی اش که برگردد 

همانا نفهمیدند، کی شد خُدا، روزی داد، عشق را، میان من وتو!


گر دردها ماند پشت این در و کلید نبود

وا گشت گره کور فراق تو


من حمد را نبرده ام از،یاد 

اما نماز جماعت ثوابش بیشتر است، هرچند فقط باقتدای تو!



من در نقش زدن عشق  فهمیدم 

سِرِّ این نام فقط خُدا داند

و تو! 



مثل خط های ظریف مانده در اکسیژن 

گر یاد نکنی که برساند یاد مرا به تو؟


در هر ورق عشق نوشتم، عشق است؛

از رمز به رمز لطف کلام تو


عوض شده جای نماز در این دنیا

دعای پشت نماز کرده مرا جزء تعقیبات تو! 


فرار من از موج بی بند و بار دنیا بهانه است

تنها مسیریست که رسانده مرا بتو 


یادها عوض شده دغدغه ها هم دوچندان عوض

در عوض تکرار درس خواندن میکنم در مکتب تو 


دروغ تو از فراموشی، تعلیم راستی بمن داد

تا زنده ام بباشم در جاده ی سلوک تو!


این گه گاه دور بودنها نیز خوش است

دنیا مرا لرزانده از جز نگاه تو


از دور نمیبینی نَفَس میکشد یا نه 

اما اگر نَفَس باشی، زیر سنگ مزار هم نمیبُرد نَفَسش ز تو


اینجا مدام مردم چشمت میزنند و ماشاءالله نمیگویند 

لا قوة الی باللّه که شد سِرِّ این عشق، در دامن تو


در دوری ما، هر لحظه، چشم کسی میشکست این تخم مرغهارا

شاید هم اگر فراق نبود شیرین نبود و نبود فرهادِ، ماجرای تو!


این حلقه ی بدلی از،اصل گرانتر است 

زیرش که حَک شده بعد از عمری وصال تو


نام ببر ز خُدا زیر لب اما بشنوم 

انگار غبار این واسطه ها، مه گرفته جلوی چشمان تو


دلبری بگذار،دلیل بیاور

یقین یعنی بعد قل هو الله احد، سوگند به خُداوندی تو!



خالق آفرینش چه خواسته بود بر ما؟

وعده ی آفرینشت امروز مرا روزها خیره کرده بود به دور! به تو!


بیا امروز به نوبت 

سوره ی قدر،را، آیه به آیه، باهم، تمام کنیم! من شوم دلیل و مراد ْ، تو!


براستی...اگر خُدا نبود،چه میکردیم؟ 

آنکه مُهر میزند بر دلها، مِهر او، مِهر او، شد مِهر من و تو


این تاریخ مقدٌر شده تکرار نگردد دیگر 

از حالا  شُده جواب استخاره من، حُکم تو




  • ۹۷/۰۴/۲۷
  • بانو رضوی