او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱ آبان ۹۷، ۰۳:۳۳ - محمد روشنیان
    زیبا
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

ادامه=کات

وقتی تو نیستی مرا با این جهان چکار؟ 

ماه بتابد و برکه ای نباشدش چکار؟


این وسعت هوا مرا نمی کشد 

نفس که بریده ای نفس من به سینه چکار؟ 


غصه هم محالست،به چه بخورد غم؟

ما بار تباهی می کشیم، غصه ات خوردن به دله بی نسیب ما ز توچکار؟ 


فرمان تو دور بودنست و راه بسته ای بر ما

این نه صُلح وَ نه جنگست،ما را میان این موج سرگردان چه کار؟


دلبسته بودیم گفتیم می رسیم

گویا ولی عشق ز فراق گردد،چنانکه تو گفتی وصل ما را چکار؟


من مانده ام و روزه های سکوتی که 

ضعیفم کرده،چنانکه روزه ی واجبم را میشکنم، من و روزه هایی که همه باطلست چکار؟


آه از جهنمی که ساخته ای بر من

خُدا گفت برو بهشت،جهنم آخرت دیگر تو را چکار؟ 


دل بست،نمی شکست،جنس فولاد بود

برای دله فولادی تو جز به این سخن دیگر چکار؟


دیر بیا،آه ای قاتل که نفسم بریده ای 

گر به توبه صُلح کنی،وصله وقت پیری مرا چکار؟


گفتم چون باد تو را میکشم از خاک

باران گرفت،گرداب میشوم و مبتلای دور خود چرخیدن، در این کویر وزیدن مرا چکار؟


بیا تمام کن نفس کشیدنم را و طناب مرا ز این قافله جدا

زیر پاهای کاروانیان، لگد شدنم، گر درد وجدان نیست دیگر تو را چکار؟ 



  • ۹۷/۰۸/۱۰
  • بانو رضوی