او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱ آبان ۹۷، ۰۳:۳۳ - محمد روشنیان
    زیبا
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

چادر عفاف

صورتش سرخ شده بود...

حَوّا  چادری از جنس برگ های درهم دوخته ی درختان 

بر سر خود گذاشت


مگر آنزمان چادر بود؟


چادر بود.

او هم چادر می گذاشت. 

چادر او (عفاف) نام داشت. 


لباسی که فرق نمیکند پارچه اش برگ تیز درختان باشد یا کن کن براق! 

روسری و ساق دستش ست باشد نباشد نیست 

اتفاقا ساده ست 

دل را میزند

دِلِ بَد را بَد میزند

و بانو شده امانتدار زیبایی های خدا بر کره ی زمین

تا خوب امانتداری کند 

و بالا رود

و زیباتر از فریشه مقرب خدا باشد

چادر یک نام است یک نام که فقط میدانم بگویم عفاف است 

عفاف نوع خاصی از لباس نیست فطرتیست که حَوّا هم آنرا پوشید

ان شاء اللّٰه. 

  • ۹۷/۰۸/۱۵
  • بانو رضوی