او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱ آبان ۹۷، ۰۳:۳۳ - محمد روشنیان
    زیبا
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

کوچِ شیرینْ

بر روی تاقچهِ گذاشته ام دلم 

خاک میخورد هرروز و شبم 


به خیال رسیدنت با حالِ خوش میرسم و گُم میشود

گُم میشود در خیالم این حالِ خوشم 


گفتی ز فرودِ عشق و... صد عاشقانه ی دیگر 

من به دنبال تکّه هایِ جوش و خروشت، (شیرین میشوم)  


دِلم نه که فکر کنی تنگ شده و ازین حرفها 

جهانی و بی تو سرگشته در این بی جهانی اسیر شاهنشاه این قصر خاک گرفته گشته ام 


ذوق و شوق و هنرم کوچ به دهر کرده و تو

تا سلامم میدهی معمار عشقت میشوم 


هنر من اگر عشقست و عشق مایه ی آبروریزیِ توست

گو بمیرم تا بگویند به عشقت مرده ام


من همان صبح خداحافظی ات قانع شدم 

یک سلامت را پاسخ نگویم تا خودت دلتنگیت را افشا کنی وجواب دهم!


سالها من پُشت دیوارهای بلند این قصر

منتظر دَر زدن تو نشسته ام 


یا خُسرووان بمیرند و صحیه زنند 

تو لباس سیاهِ دامادی بپوشی در عزای خُسرو و من با لباس سپید آمده ام 


فریاد میزنند شیرین مُرده است و 

من برای همیشه به یادِ تو مانده ام 


آه فاتحه ام که میخوانی و و میروی از سر قبرم 

میروی و من سرگردان در این قبرم 


حالِ خوشِ لباسِ سپیدم رویِ قبرم و قبرم خاک میخورد 

توبه میکنم و سفره ی عشق را به الطاف بهشتیان برایت، تا رسیدنت، پهن میکنم.... 




  • ۹۷/۰۸/۲۰
  • بانو رضوی