او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

سحر یاد

سحرگاهان به یادت بر سجده می اوفتم 
دمی با یادِ خُدا،یادِ تو می اوفتم 

همین کوهی کز یادت بدوشم سنگین فتاده 
شده تا از هر رکوع با ضربه می اوفتم 

دلم مانده به عشقت مبتلا اما 
برای شکر براین عشق دوباره بر سجده می اوفتم 


روی مهر تربت اعلاء کربلاء 
تا از فریب خیالت دور میشوم،از حُسین ع،یادِ تبّرک حضورِ تو می اوفتم 

کیسه ی عشق خالیست، بیا گدایی کن 
در سحرگاهانی که قربتاًالی اللّٰه ز عشق، با خُدا همنوا می اوفتم 

انجمن عاشقان با تو تشکیل میشود 
وگرنه با اینهمه نماز فرادی یک روز میان همین نماز عاقبت برای همیشه، پرت می اوفتم 

حسّاسیتی  گرفته ام و کلافه ام 
سنگین است بارِ دلتنگی برمن ولی هربار سنگین بر زمین می اوفتم 

دلم را خوابانده بودم و اندکی خفتم ولی
خوابت ببینم و به خوف می اوفتم 

این سحر طولانی کی به سر می رسد آخر؟
دیگر با خود دارم به مجادله می اوفتم 

تقصیر شاید این شب است که نمی گذرد
که خیالِ من گذشته و به یاد تو می اوفتم 

سجاده، مُهرم شکسته شد انگار 
فهمیده که از یادِ تو، درد، پیشانی به مُهر می اوفتم 

دعای سحرگاهان اجابت است یا دعایِ سحرخیزان؟
شُکر که از دولت عشق، به عاشقی می اوفتم 

سحر یادست و یادت فراموش 
که پای عشق جانان نیز از تو می اوفتم 

دلم را عهدیست پابرجا تا گور 
مگر لطفی نماید یار تا یارت بیفتم 


  • ۹۷/۰۸/۲۳
  • بانو رضوی