او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

کبودی

آقا دلم میسوزد ز شُعله ی عشق شُما 

زنجیر کرده ام دو چشمم را به انتظار گشودن دخیل،از شُما 


بیمارم و روحم به غربت کشیده از درد، 

پر کشیده ام و هر دم میشوم هواییِ شُما 


آقا مگر جواب سلام واجب نیست؟

نیز چیست جوابِ دلتنگ شدنِ شُما؟


مدتهاست ازین و آن خداحافظی کرده ام

دارم میآم ولی جور نشده بلیط قطار رسیدن بشُما  


دیگر دارم ز چشم آشنایان میروم از یاد 

آنقدر که گفته ام و آمده ام و دیوانه شدم و روح از تنم قصد پریدن دارد سویِ شُما 


دیگر چه صبر؟بحث بر سر چیست؟ 

شاید بحث گداشناسیست که دیگر کفاف ندهد عمرم، آقاا صله رحم واجب نیست مگر بر شما؟


مدتهاست خُداحافِظی کرده ام با همه

مرا دیگر آشنائی نیست بجز شما


مثل شمع آب میشود دلم، قطراتی که به پای تو میریزد 

باید بسازد مرا قطرات حوض سقاخانهء شُما 


بستند بر دخیلم گره کور یا رضا 

دستم به دامنت،خودت گفتی پناه میدهی که پناه بُرده ام بر شُما 



هرروز که خورشید ز مشرق بر آسمان نگارگری میکند

تمنا می کنم روز شود،ز خورشید هشتم، آستان شُما 


صبر کنم تا آخرین قطره ازین شمع بریزد 

شاید میخواهی مرا از نو بسازی شُما 


هربار ز قطارِ تو جا میمانم آخر

آقا مرا کبوترت کن،دیگر گمانم مگر هوایی بیایم نزد شُما 


دلبسته ام نه دخیل که پاره شود

اثر کبودی افتاده بر دلم بردلم که شُعله میکشد هر دم ز عشقْ و زبیماریِ شُما

#السلام_علی_الرضا 


  • ۹۷/۰۹/۰۴
  • بانو رضوی