او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۳۰ آبان ۹۸، ۰۲:۱۱ - سایت تفریحی چفچفک
    احسنت
  • ۳۰ آبان ۹۸، ۰۰:۳۸ - سارا سماواتی منفرد
    💖💖💖
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

نور رفته

وقت دیدار نخواهم،
گرچه چشم بیتابست 

راه بیا
چه با من
چه راه 

دیدار چه که، سوی چشم نتواند بیننده خوبی باشد بر 
آن عمق 
دِلِ ژرف 
و نور چشم صبورت
و آن راز که من هوش دانایی آن درک نکردم هرگز 


و وقت دیدار نخواهم
نه...  
دیگر به دلواپس شدنت از جهان هیچ نخواهم.... 
مگر آن نور که به نور چشم تو بازبتابد هرروز 
و مرا منور کند از عُمق نگاهش 


صبر باید کنم انگار 
وقت سیر نمیشود
و وقت 
چه بیوقت وقتی شد این قرار..


من در همان حسرت 
مشق نامِ تو را
با تمام تنبیهات مینویسم تا مگر خود بگیری و قلم و
املاء کنی 
گرچه من در همان حسرت
مشق را هر دفعه از نوع باید بنویسم 
حاشا که تنبیه مگر از تو شوم 
و چوب معلم، ادب است
حاشا که عشق گو تا نویسم به صفحه ی قلب.. 
گرچه صبر باید کرد..
و نور ز چشمم میرود و میآید.. 
من به تنها کسم،(پریشانی)
دُچارم 
تا آن وقت 
و نه
هر وقت که عشق هست 
من نیز در همان حسرت 
با پریشانی.. 
با پریشانی چشم از نور میبندم 

..
نور چشمت علاج  بی شُبه ام است. 


وقت دیدار نخواهم هرگز.. 
که در همین فراق؛
عشق مُدام به ذکر مشغول است و دیدار بی چشم..

  • ۹۷/۱۰/۱۷
  • بانو رضوی