او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ دی ۹۷، ۱۶:۴۶ - 00:00 :.
    :)
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

گفتم که تو دل بریده ای از من

و گداییِ مرا نُمره ندادی 


ز خودم نیز دل بریدم 

،نالیدم که چرا مرا پیش ازین، توبه، یآد، ندادی 


آه 

دیرست 

جهان پُرشد از گدا

تا پایِ حرم آمدم و راه ندادی


بُغض چندساله دوباره بُغض کرد گوشه ی چشمم خُشکید

و سلامت گفتم و هنوز جواب ندادی


شاید عیب گوش من است که نشنیده 

شاید هم سلامم کوتاهست 

که ارزانی ندادی 


مدتها گذشت 

منم گدا ماندم 

گویم بگو که چرا دلم را امان ندادی 



گفتی هرکه بیاید 

ضمانت نامه... 

پناهش تضمین است 

دل مگر سوار نبود

مگر سلام نکرد

مگر پناه نخواست 

مگر نیامد 

که اذن دخول ندادی 

اشک میرختم شاید شگون نداشت 

آری مسافری بودم که توشه ی سفر جز نگاهت نداشت 



من پشت همین دروازه های شهر 

هنوز

هرروز 

چشم انتظار.... 

باشد من بَدَم 

تو چرا ادب مرا یآد ندادی 


دلواپسم 

هر روز که سلام میدهم 

میگویم فردا جواب میدهد 

لکن 

بدان آمدم و راه ندادی 


من بارِ نامِ خادمی ات را سالهاست بدوش میکشم 

 نام دادی ولی شوقی به سرازیر شدن اشکها ندادی

اشکهایم مدام ترس میریزد 

عشق میریزد 

عشق دادی، 

حبیب شدم و خیر شدی و محبوب را اشک میریزم

و خُدا مَحبت را مخفف کرد در اشک 

که میترسم اشک بریزم 

و عشق بریزد و


 

خادمت شدم ولی تو اذن دستبوسی ات را هم حتی به این کنیز بی سراپایت ندادی


دل تنگ 

برآشفته 

نگران

چیست معنی خواستنی 

که یکبار برای همیشه خواستی و

همیشه نخواستی! 


من دخیل بسته بودم به قلبی که بر تو بسته باشد 

اما.... 

دخیل که باز شد

نمیدانم تا کی...

ویران 

در ناکجا آباد خویش به ناکجاآباد دیگر گم میشوم



نمیدانم شاید راه داده ای

نه

راه دادی 

نشان دادی 

اما....

صبر کن....

اگر این عشق هست 

..

یعنی همهء جواب سلام هایم را

تبرک کردی

عشق..

دادی



آقا میدانی 

تو فقط میدانی 

عشق را هم میان غُل و زنجیر دارم 

آقا به جُرم همین.. 

به جُرم عشق 

مرا به زنجیرها گرفتار، دارند


نجات

همان پناه که نزد توست، چیست 

چگونه به آن رِسَم؟؟؟،

بگذار دوباره دخیل ببندم



گفتم  تو دل بریده ای؟ 

آقا تو 

تمامِ این دِلی 

دل بریده ای مرا دل مرا که مال تو شُده 

منتهی بریدی از دیگران 



آقا....

آن دخیل که بسته بودم پس چه میشود؟؟

لق میزند دلم آخر

توخودت برایم دوباره بببند 

و گره بُگشا


گرهِ قلب آن که گره زدم خود را 

گره بزن به خودت 

تا دیگر 

ز

این

زنجیرداران 

نگیرم زیان



السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا 

یا امام هشتم

نور هشتم

خورشیدِ فاطمه


#رضوی،نویس 


  • ۹۷/۱۰/۲۱
  • بانو رضوی