او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ دی ۹۷، ۱۶:۴۶ - 00:00 :.
    :)
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

خوشا که عشق تو بر من بکوبد 

وعشق گردد

خوشا که گر به عشقت بر زمین و زمان کوبم


مرا اگر هزار بار ز چشمت بیندازند 

باز دست من و گدایی به انتظار دست گیریِ شما 

یا رضا منم یک غریبه ی گم شده در پساپسِ هجران 

بیا عهد کنیم مرا با خودت محرم و ز همه غریبه نما


آقا تو پناه خویش داده ای مگر به غیر از گدایان 

من دگر چگونه دست گدایی برافرازم؟


توانِ دستم از هم میپاشاند تنم را و روحم باز میماند در خودش 

من به این انتظار

دل خوش کرده بودم 

حال اگر انتظار گدایی ات را هم از من بگیری

با بارِ سنگین خادمیت چه کنم

که گدا هم نشدم..


از این خیابان که بگذرم به،تو میرسم 

و من

عمریست 

پشت ترافیک

در همین خیابان گیر کرده ام

خودت چراغ را سبز کن

..


شُکر که همه میگویند عاشقِ تو، دیوانه است 

دلم از میانِ همین ترافیک ها 

بوده

که با تو هم صحبت شده است



عآشق که اگر دیوانه هم نباشد او را چه به عشقق؟

دلم میخواهد به ادای عآشقی

خودم را خاک پایت کنم

و سَر به احترامت بر زمین بکوبم.. 



اگر ز چشمت افتاده ام مگو که برده را آزاد میکنی..

بگذار گدای تو باشم 

برای این خودم را به زمین و زمان هم میکوبم..


  • ۹۷/۱۰/۲۲
  • بانو رضوی