او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۳۰ آبان ۹۸، ۰۲:۱۱ - سایت تفریحی چفچفک
    احسنت
  • ۳۰ آبان ۹۸، ۰۰:۳۸ - سارا سماواتی منفرد
    💖💖💖
نویسندگان
  • ۰
  • ۰

تو باز در گوشهایم زمزمه ای شدی

از تنهاییِ فراموش شده..

از بغض هایی خندان!

از سایه ای نامرعی روی سرَم

از ترس هایی وا نشده

و حبس در گلویم..

از شوقی افسرده

تو صدایم کرده ای و

ولی من برای پاسخ دادن صدایی دگر میخواهم

زبانی میخواهم

شوقی

من از صدایت

صدا نمیخواهم

،که حرفِ تُو را 

میخواهم

..

حرف دلت را..که گهگاهی پُشت پنجره ی صِدا مخفی مینمودی!

..پا میگُذارم روی ترسهایم

تا درونم حبس بماند.

تا صدایش در نیاید‌..

و در تنهاییِ خویش به خود ،

زُل میزنم

و پیشاپیشِ سرشتی را پیش رویم

میبینم که پُر از صداست

که پُر از واژه است

امّا حَرف نیست..

..دروغ است و دروغ

حتی به مصلحت هم نیست

صداهایی که به مهلکه میکشاند،عشق را..

دروغ ها

همان صداهای ترسناکِ کابوس های شبانه ام..

سرشتی را رقم زده..

صداهایی که

بی گمان زمزمه های شیطان است

 

همه چیز عاقلانه مینمود

اما یکباره غافل شدیم

که منطق دو است

یک منطق خُدا 

و دیگر شیطان

که هر دو در یک جاده است

و ما میان دو مسیر 

..فقط انتخاب میکنیم

جاده پر از صداست

وقتی نمیشناسیم حجم این صداها را..اشتباه میرویم

..به طرف کدام صدا؟،

صداها شبیه اند

و ما خسته از اینهمه رفتن..

ناگزیر یکی را باید برویم

که اگر نرویم میبرندمان

دیگر ما جواب نمیدهیم

دیگر جبرِ زندگیست..

و باز میمانیم

در حسرتی

میان رفتن و نرفتن

چه بسا اگر گوش کنیم

گوش کنیم

و بشنویم

میتوانیم جواب دهیم

میتوانیم برویم

میتوانیم زندگی را بسازیم..

 

بعضی ها قرعه می اندازند و باداباد میروند

و چگونه بر هر کاری قرعه میتوان انداخت

که مسیر فقط دو مسیر است

یا خُدا

یا شیطان

یا عشق

یا نفرت

یا طلوع

یا غروب

....

و مُهلت انتخاب با ما..

 

صِدا می آید ..

و من پِی صدای تو،ام..

صدایی که میدانم تویی

صدایی که ترسناک نیست

...

صدایی که حرف، دارد..

حرف راست..

و من بین راست و

دروغِ صدای تو

فقط میتوانم یکی را انتخاب کنم

و به همان جواب دهم

و به صدایِ دلت

سکوت میگویم

سکوتی که میگویند حرفِ رضاست!

 

#من در میانِ این مسیرِ دوطرفه

دنبالِ صِدای آشنایی میگردم

که ،#بی صداست

،صِدای تُوست..

 

  • ۹۸/۰۷/۰۸
  • بانو رضوی

نظرات (۱)

  • معرفی کتاب
  • سلام.

    این بار شما نطر بدهید.

    بهترین رمان های ایرانی از دیدگاه شما کدوم رمان ها بودن؟

    به ما اعلام کنید.

    ممنون