او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۶۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

من زنده ام به تو

دِل گرفت 

دور و بر من غم گرفت 


در سرایت دور بودن گرفت 

غصه آمدنت اندک خِجِل گشت 

آرزویم پا گرفت 


اشک با آه وجودم دَم گرفت 

تو فراموشی،  خُود فراموشی گرفت 


حال تو رفت حس،و حالم تنهایی گرفت 

مانده ام در عشق و حال دنیا چرا طنینم بُغضیدن گرفت 


مانده ام اندک به فکر 

یار تنها بیخیال مردم دنیا

معجزه آمد و عشقت از سَر گرفت 


تنهایی ام در کُنج یاٌس،  پُرگناه 

آنچنان تسخیر تو گشتم ولی شیطان زود نوبت گرفت 


قسمتم هم که نبود زیارتی 

در خیال نطلبیدن زندگینامه ام شرح افسانه ای گرفت


میل دارم وفا کنم به عهد و مُدام لغو انقضاء 

نگاه کن که قلبم غم گرفت


حرف تو بین مردم عین گریختن است 

پُشت کردم به میثاق های فانی و گریختم،  آرزوی پرواز در من جا گرفت


العَجب تمام شده آرزوهای من زیر دنیا 

بشتاب که میل پرواز یار سفر نگرفت 


خیال مکن ای ابلیس که امواج دنیا مرا زیاد ریخته به هم

همه رفتند و دست خُدا دستِ مرا گرفت 


بس است که عمری باب میل نَفْسِ نا رفیق رفتیم

پرواز،مسیریست که در طی الارض ش دستهایم پَرْ گرفت 


ممنونم از اوی عشق مطلق آفریدگار 

اُمّیدِ من به خودِ خُدایست که دستِ مرا با دیدن اُمّیدِ خودش  گرفت


مرده بودم نفس می کشیدم خوش بود و بیخیال خیال 

بر وجودم عشق کاشت تا بهاران گُل گرفت 


اُمّید گاهی برایم جای مبهم داشت 

به به که آغوش رحمتش تازه و تازه تر گرفت 


من میسپردم آرزوهایم را به بهشت 

میدانی دنیا حسابی حالِ مرا گرفت 


من زنده ام بخاطر تو بخاطر خونهای فدا شده بخاطر  بوی خاک

زنده ام در حضور کسی که بوی حضور خُدا گرفت



  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

فریـــــآد 


را همه می شنوند 


هُنر واقعـــــــی  شنیدن صدای سکوتْ است


آدم کَر و لال هم میفهمد 

حس میکند 

ناراحت میشود 


شـــعور دارد آدمیزاد 


تویی که شعور دیگران برایت 

هرزه بافی و دوروزه گذریست 

بدان 

چوب خُدا هم صدا ندارد 

نعمتش هم ندارد 

خُدا اهل سکوت است 

برای اینکه خُدا را بفهمی 

اول سکوتْ را بفهم 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

آورده خُدا ... باش

باش 

که حضورت برایم رَمَق زندگیست 

و نگاهت مُسَکَّن دردهای نگفته ام 

حروف دوس ت ت دارم را آرام بِشُمار 

این حروف برای تو افتخار دارد 

تعریف ش 

ای خُدای نا خدا ی من 

باش تا بی انتهای خُدا 

و زمزمه ام با تو رازْ 

حقا که خُدا یی زمین تنها بر تو رواست....

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین'ع'



به! به! میدونید این شعر رو چه کسی سروده؟





حسین جان...


روزی که شود " اِذَا السَّمٰاء ُانْفَطَرَت "


وانگه که شود " اِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَت "


من دامن تو بگیرم اندر " سُئِلَتْ "


گویم صَنَما " بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَت "


عشق تو مرا " اَلَسْتُ مِنْکُمْ بِبَعید "


هجر تو مرا " اِنَّ عَذٰابی لَشَدید "


بر کنج لبت نوشته " یُحیِی و َیُمِیت "


مَنْ مٰاتَ مِنَ الْعِشقِ فَقَد مٰاتَ شَهید


شاعر:

 سیّد علی حسینی خامنه ای

💙

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

عُقده

به هیچ کجا متصل نیستم تا برایت نامه بفرستم 

هیچ روسری متبرکی ندارم 

فقط بُغض  تو دارم 

احساسات دارم 

عقده ای م به 

داشتنت 

به نمره قبولی م 

به فقط تو 

این عقده بگشا یا رضا ع 

!

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

فریــــاد

فریاد می زنم که بشنوی 

سخنم 


در دل همان که گفتم 

فریاد درونم    یا رضا  رضا 

می گوید 

بشنو فریاد درونم!



  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

رضوی ام میکنی


دعا می کنم آهسته 

تو میدانی 

با چَشم خیس می آیم 

و اشکم دریا می کنی 

با حسرت و اندوه 

نزد تو نذر میکردم 

از شوق دلم را دریا می کنی


فهمیده ام دعای خفی مستجاب ترست 

وقتی خفی حاجتم را برآورده تر میکنی 

اینگونه دیگر امانم ز چشم بد 

بَد بودم آقا 

ولی نگاهم میکنی

ندیده ام بر در ورودی حَرَم که ورود گنهکار ممنوع 

حمد خدا که من روسیه راهم شفاعت می کنی 

گاهی دلم که دلم تنگ و پر از اندوه می شود 

غرق در نگاهت برآورده ام می کنی 

من از تو چیزی به جز تو نخواسته ام 

که مرا ز نگاهت خبر دار می کنی 


تنگ ست دلم 

هنوز نبسته ام دخیل با دستم که هوایی ت می کنی

خوشبخت منم که حضرت رضا ع دارم

به امام غریب غریب نواز نیاز دارم

جواب سلام ت دور و نزدیک ندارد 

هر آنکه میل تو کند 

یار می کنی 

یا حضرت رضا ع 

پر از اندوه هست در قلبم 

اغثنی اغثنی 

رضوی ام می کنی 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

آنی اجابت

وقتی دِل تنگ 

دلیلش

حَرَمت باشد

آنی 

گشوده میشود 

دِل 

در اثر اجابت

اگر پارچه ی سبز دخیل نبسته ام 

افتخارم 

خادمی شماست 

یا رضا ع جان

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

استجابت یتبعه

یا سرورا! نیامده ای که جهان در یک ساعت بماند

آن ساعت عُقبی که مردمک چشمم از تیک وتاک بماند


دور از تصورست جای خالی شما کسی 

در ساحل من بی تو خون ز گردش ماند


بر حسرتم نموده ای و غافلی خود نیز 

در کام من همان حروف اسم تو ماند


ای یار بیا بوسه ای حوالت کن 

استغفار کنان بر صفحه ی شعورم قلم ازحضورت بماند


یک عمر طی کردیم و کنون مشوش ز چی؟!

تنها ز تو حروف ابجد کبیر عشق بماند


من با خودم در کلنجار که نگاه کدام شیطان صفت چشمت زد

قصه ی عاشقانه ام با قلم تو ناتمام ماند


من شور شیرین را رها کردم تا مُردن 

بوسه زدم بر قبر خالی ای که مقدس ماند


گاهی زمین را مشت می بندم با کفش

جُرم زمین که موقع وصال یکهو ز چرخش ماند 


بی تاب بی تاب بی تاب 

این روز جمعه با چای گُلپر در انتظارت ماند 


گاهی نگاهی نه که همان نگاه مرا کُشت 

آن گوشه چشمی  که روی چشمم سوار ماند


با هر قطره اشک دلم حدیث کســـا میخواهد 

میخوانم و دعای من در دعای تو ماند 


وصل کدام شاه شوم که دستور وصال کند 

از فرسنگ ها مسیر نگاهم در نگاهت بماند 


من ابرها را منع میکردم ز گریه

گر میدانستم شبی بارانی استجابتم نیمه کاره ماند 


من با قلم عشق ننوشتم ای سرور 

در خیال آمدنت قلم افتاد نگاهم در نگاهت بماند!


گفتند مبارک ست نفهمیدم که چه شد

در دست من حلقه ای از نشانت بماند!




  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

شُکر

آسمان حس نو دارد 
حس
آمدن بهار
ما فصل ها را رها کرد ه ایم
که بهار شویم 
در فصل خُدا 
به بهار ابد دچار شویم 
گل ببوییم 
و با صلوات هم صدا شویم
از آسمان ها
بگذریم 
و در بهشت 
اندکی  با خُدا همراز و نیاز شویم 
رفتیم بهشت
گویا زود بود
پشت در ماندیم
خُدا خواست شاید کمی تنها شویم

دلواپسیم که آینده چه میشود
درد دل داریم
و با همین ها یادمان می افتد 
حالا هم نداریم 
در سوی آسمان 
بودیم در خیال خوش 
شاید خُدا خواست در همین زمین 
ابتدا دربهشت شویم
براستی بهشت
فقط بهار نیست 
شاید خُدا خواست 
به نعمت های زمستان هم
بینا شویم
بهار این گُل وجود ماست 
بخاطر وجود خود نیز شاکر شویم


  • بانو رضوی