او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱ آبان ۹۷، ۰۳:۳۳ - محمد روشنیان
    زیبا
نویسندگان

۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

دست نجات

یا صاحب الزمان


دیر شده آنْ عهد و قرار

دلمان تنگ شده و هوایی دیدار

مسیر ها به جاده ی تو منتهی میشد
اما فهمیدم مسیر نیست نام تو، میبرد ما را سر قرار

گفتیم چشم بپوشیم از قرارهای دنیا
ناخواسته بود تو شاهدی به اسم خودت شدیم بی قرار

دنیای ما شدی در این صحرای تنهایی
آن گذرگاه نجات از دام دنیا کو؟، که دارم قصد فرار

دست در دست تو
و چشم بر نگاه تو

از چشم زخم همین چشم گفتن هاست شده ام بیمار

روی به تو آورده ام، قدم نمیگذازم در این صحرا

اگر ببری مرا به دیده منت آن توبه ها و استغفار

تنها ماندن دردسری شد عجیب مُصِرّانه
تنها پا به پای تو پای عهد میمانم بر سرِ کار

اگر این سر، بار ما ز دنیا کم نموده بود
اینک بارم و نیازمند  دست های پرتوان تو ام بی تو گرفتار

دوباره و دوباره نشانی ات را میپرسم
خودت برده ای نگهم دار تا با دست خودت، شوم،برایت یار




  • بانو رضوی