او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۴۰ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

معادله

تنهایی را با انتظار سر میکنم
انتظار خودش را جمع و جور کرده 
حوصله اش سررفته 
مرا تنها میگذارد
انتظار نیست
تنهایی عقب میکشد! 

  • بانو رضوی
  • ۱
  • ۰

نگران

دیگر چه جای نگرانی ست؟ 
که دنیا پُر از پریشانی ست 

بار گران دلت را نگه دار به کف
نگرانی چیست؟ اکنون برهه ی بی دلیست! 

مشو خاطر پریشان که آنکه پریشان کند 
دوست نیست، از طایفه ی جن و پریست 

(حمد خُدا) عاقبت شد نیاز ما
اکنون بخوان توبه که فردا از عهده خالیست 

دلت را نگهدار در مشت محکمت 
قیمت ندارد بنویس روی دلت،فروشی نیست 

مهتاب صعود کرده و در رقابت با ستارگان 
افتاده نورش به روی تو، گفته اند ماهِ زیبایست 

دل نگران مشو، صبح که خورشید تابید 
همه میگویند زیباست، چه کند، نادیدنی ست 

حساب نابرابریست دلتنگی
ماهِ زیبایست ولی جز هاله نیست 

برکه ی دلت را بپوشان که با تابش ماه
همه میگویند چه ماهیست و برکه در گمنامی ست

نگرانی در نور ماه سایه انداخته 
این برکه به تابش ماهی در خوشیست 

برکه در سکوت، همان که نگران میشد از طلوع صبح
زیبایی را در نوری میدید،که از شدت خُدا نادیدنیست 
  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

راهِ تو

خودت را تحصین کن قرآن بخوان 

چهار قُل و ده مرتبه آیه الکرسی 

انگشتر عقیقت را دست کن

چادرت را بغل بگیر

بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم بگو 

بند کتانی ات را ببند 

دوباره بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم بگو دور خودت فوت کن

پوشیه ات بیاور پایین و برو 

برو به سمت او 

به جاده ای که به او منتهی میشود 

به جاده ای که به او منتهی میشود و همچنین فرشته هایش که میزبانی میکنند و میان این جاده برایت دست تکان میدهند 

برو 

به سمت خوشبختی 

در راه که میروی یک به یک بر ائمه معصومین علیه السلام سلام بده 

به چه فکر میکنی؟ 

برو 

خُدانگهدارت باد 

تو برو 

و قدم هایت را چابک تر بردار به جلو 

برو که خودتی و خدایت

دکمه های ژاکتت را ببند هوا سرد میشود کم کم 

نمِ باران که بر پوشیه ات هدف گرفته

میگوید برو 

برو که اشکهای آسمان هم او را به وجد نیاورده 

آنوقت تو اشکت دم مشکت گرفته ای؟ 

برو هوا که سردتر شود 

همهء مغازه ها کرکره ها را می آورند پایین 

و شهر هم تنها با تو همدرد با زمزمه های باران می آید 

و زیر پوشیه ات بی هوا 

و بی آنکه کسی ببیند جاری میشود 

برو که این راه رفتنی ست 

فریشه ها منتظرند 

و سینی نعمت بدست


تو بودی رهروی تنهای این مسیر؟ 

پس اینهمه فریشه کیست که بدنبالت زمین و آسمان را آب وجارو میکردند 

برو و خُدانگهدارت باشد

اذان مغرب زده

دوباره خودت را تحصین کن

گمانم فریشه ها زودتر از تو مشغول خواندنند 

فوت میکنند و دورت میگردند... . 

 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

پازل آماده

زنگ بزن 
و بگذار بهم بریزم 
آری 
اینبار میخواهم 
بهم بریزم 
و دوباره از اول بچینم 
این صوت گوش خراش را باید هزار بار با خودم مرور کنم 
،بشنوم 
تا حواسم جمع شود
وقت برای برد و باخت اندک است 
زنگ بزن 
و عقربه های قلبم را به حرکت درآر 

ببین چه شتابان می گذرد! 
بلندتر!

دارد میگذرد.. و من نه برنده ام نه بارنده 
دارم فکر میکنم کدام قطعه را بگذارم 
از این و آن راهنمایی میخواهم 
در حالیکه 
خیلی راحت میتوانم به نسخه اصلی نگاه کنم
و 
حرکت..

خُدا در تو تجلی کرده
دست از روی گوشهایت وردار 
میشنوی صدای طوفان را؟
باید پرتت کند تا متوجه او شوی؟هنوز همهء قطعات روی زمینست 
بشنو 
بشنو
بشنو صدای زنگ را
و عقربه هایی که با هیچکس رودربایستی ندارد

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

آرامش ِ اقیانوس

باید آرام شوی 
این صخره های سخت را که حریف نیستی 
پس آرام شو
آنقدر که سختی ناپذیر شوی 
آنقدر که اقیانوس باشی
آنقدر که هیچکس حریف تو نشود 
آرام باش 
نگذار آرامشت برود 
تعداد صخره های نشسته در اقیانوس روزبروز بیشتر میشود 
آرام باش 
آنوقت تو میشوی بانی نجاتش 
  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

خورشیدِ شبان

بی پناه بی پناه بی پناه 

از همجا رانده آمدم نزد شُما            حرف نگرانی نیست  دلم تنگ نیست 

بشنو این که من آهو ٱمده ام نزد شما 

دلِ بی امان آورده ام امانم باشی  در ناامنی دنیایِ آدم های پر ادعا 

دلَم اسیر دنیا به تو اُفتاده و         دردهایی که مِن بعد پشت در افتاده 




یک کلام.. مرا دراین اسارت  

                                            برَهان که مِن بعد اسیر تو باشم و

درامان تو 

مدتها دنیا به من هشدار می دهد     درد میکشم و

                                                                                   دنیا وَر افتاده با من 

دِلْ آورده ام امام رضا        دل 


دلی که مدتهاست دلباخته ی اسارت شماست 

اینکـــــــ که رانده مَرا دنیاییان         یاضامن آهو 

ضمانت قلبـــــــ رنجورم با شما..


آقای رئوفـــــــ غریب ترین غریب        بگذار غریب باشم اینجا و 

نزد تو آشنا         دیگر بس است مدتهاست دنیا هشدار می دهد 

دلتنگ ِ تو می شوم و دنیا ورافتاده بامن 

امام رضا  هشـــــت مَرتبه قرعه انداخته ام 

هـــر هشـــــت بار  کسی انگار می گُفت باید بمانم.. آهویِ شُمـــا.. 


منم آهو   یکی از آهوهای غریبِ این دیار         یاضامن آهووان 

السّلام....... 

آمده ام هرچند دور. ولی.آمده ام که پناه تو ایمنم کند بی انتــها 


امام رضا به یاد مادرت زهراء        السّلام علیکم یا غریب الغُرَبا یا مُعین الضُّعَفا 



جا مانده ام بیجا مکان ندارم . تو بیا دست

 مرا بگیر و بِبر که در این صحـــرا 

افتاده ام.. و به ضعف دچارم. 

السّلام علیکم یا خورشید هشتم. اللّٰه. 

خورشید تابندهِ بی دریغ.

به شُعله های بی دریغ تو، مَرا اگر امّید هست، این امّید از تابیدن حرارت توست 

که میدانم تو فقط خورشید این جهانی که روز فقط روشن است 

و هر روز شب است بجز شما والسّلام. 



  • بانو رضوی
  • ۲
  • ۰

دِل بزن

دِل بزن به او

به خُدایی که دریاهاست.. 

به خُدایی که ذره اگر روی نزد او، میشوی دریا

یک ذره باورت 

یک ذره اشتیاق 

یک ذره ها همان قطره های پُربرکت است 

تا دریایت کند

اما فقط آن یک قطره هم شده حفظش کن 

این یک قطره های

خُدایی، 

در لجنزار دنیا، در کوهی نا امیدی، در آنجا که هیچکس باور نمیکند

چنان عظمتی دارد نا اندیشیدنی.. 

دل به او بزن..

به خُدا.. 

تا تو را به ناخُدایی همه ی دریاهایش مبعوث کند..

آنوقت اگر سَدّتو شوند مرداب ها.. 

منتظر باش چیدمان دنیا عوض شود

آن یک انتظار 

ورق سرنوشت تمام جهانیان را هم شده برمیگرداند 

و فقط شده تنها دریا کند همه جا را 

کند..

این یک قطره بِبَر

و دِل به دریا بزن 

وقت جاری شدنست.. 

نا خُدا، اکنون، می طلبد..

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

جای خالی مفرط

تو رفتی از دلم

دلم هم رفت


تو دیگر دیگری هستی 

منم دیگر خودم، نه 


تو پایان را می نوشتی

که من کور میشوم 

نمیخوانم دیگر 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

شُکرِ واجب

از هیچ هم میتوان شُکر گزاری کرد 


و تا شُکرگزار نباشی 


همین هیچ هم بی برکت است 

الحمدللّٰه ربِّ العالمین کثیراَ علی کُلِّ حال 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

سحر یاد

سحرگاهان به یادت بر سجده می اوفتم 
دمی با یادِ خُدا،یادِ تو می اوفتم 

همین کوهی کز یادت بدوشم سنگین فتاده 
شده تا از هر رکوع با ضربه می اوفتم 

دلم مانده به عشقت مبتلا اما 
برای شکر براین عشق دوباره بر سجده می اوفتم 


روی مهر تربت اعلاء کربلاء 
تا از فریب خیالت دور میشوم،از حُسین ع،یادِ تبّرک حضورِ تو می اوفتم 

کیسه ی عشق خالیست، بیا گدایی کن 
در سحرگاهانی که قربتاًالی اللّٰه ز عشق، با خُدا همنوا می اوفتم 

انجمن عاشقان با تو تشکیل میشود 
وگرنه با اینهمه نماز فرادی یک روز میان همین نماز عاقبت برای همیشه، پرت می اوفتم 

حسّاسیتی  گرفته ام و کلافه ام 
سنگین است بارِ دلتنگی برمن ولی هربار سنگین بر زمین می اوفتم 

دلم را خوابانده بودم و اندکی خفتم ولی
خوابت ببینم و به خوف می اوفتم 

این سحر طولانی کی به سر می رسد آخر؟
دیگر با خود دارم به مجادله می اوفتم 

تقصیر شاید این شب است که نمی گذرد
که خیالِ من گذشته و به یاد تو می اوفتم 

سجاده، مُهرم شکسته شد انگار 
فهمیده که از یادِ تو، درد، پیشانی به مُهر می اوفتم 

دعای سحرگاهان اجابت است یا دعایِ سحرخیزان؟
شُکر که از دولت عشق، به عاشقی می اوفتم 

سحر یادست و یادت فراموش 
که پای عشق جانان نیز از تو می اوفتم 

دلم را عهدیست پابرجا تا گور 
مگر لطفی نماید یار تا یارت بیفتم 


  • بانو رضوی