او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۷:۲۹ - 00:00 :.
    +++++
  • ۳۰ آبان ۹۸، ۰۲:۱۱ - سایت تفریحی چفچفک
    احسنت
نویسندگان

۳۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

یاد

فقط سنگ های قبری که در اوج فامیل داشتن 

تنها ند 

و گمنام 

و هی قبرهای بغل دستی یا به او میخندند 

یا سوال پیچش میکنند 

بابا فامیل زیاده 

کو 

به یاد آرنده 


اما نترس در همین جریان 

خُدا هم تنهاست 

به وسعت بیکران 

او منتظرست 

به یادش آر

خُدا خودش برایم حمد وسوره میخواند

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

فرق دارد

میگن تو که به تنهایی عادت داری 

نمیدانند؟؟؟؟ 

تنها ساختن 

با عادت فرق دارد؟؟؟؟ 


  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

چرخ

بحث عادت نیست ْ 


دستور دادم زندگی بی تو نچرخدْ


گوش ندادْ 


من نمی چرخمْ 


و بازمیگردد 

با هنرش 

هنر چرخیدنْ 


کوه به کوه نرسد هم روزی خاکستر میشود 

یا آتشفشان می کند 

بی تو و 

آزار میشود 

من آدم نه کوهْ 

خیالت تختْ 

روزی به هم میرسیم 

زمین با تمام هنرش می چرخدْ

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

یار پُر تب



سلام 


میدانی تب دارم؟

میدانی؟ 

کدام نگفته ها را 

کدام نگفته هایی را که حس میکنی می دانی؟

میدانی و اخم میداری؟ 

اما اخم که میکنی چیز دیگر حس میکنم!

همان ها که وقتی من میگفتم 

تو چیزی دیگر حس کردی 

آن حسِّ اعلا را می گویم 

آنکه باعث تب من شده 

آنکه فراق را شوخی میداند و اخمت را تهِ بیقرار بودن

وقتی من حس میکنم 

تو را ربوده ام از عالم وجودیت 

اما وقتی اخمت را نشانم میدهی 

با اینکه میدانمت 

اما دلواپسم 

دلواپسم که تب میکنم 

دلواپسم که تو نمیدانی تب مرا 

و 

اوج بیمار تو بودن را 

ای عجب که هر دویت برمن غوغاست 

باشی که از تب تبلورت در من داد میزنم 

و نه 

از دنیای نافرجام 

شاید دیدنت هم درمانم نشود مهم دیدن نیست 

مهم ولی

وجودهایست گره بهم

مهم صدای حضور نیست 

مهم اینست که دیگر قدمهایم در این زندگی قربت الی التو ست. ... 

خداحافظ ت باشد بی پایان...

خُدا میداند آغاز فصل زندگیم با آمدنت همزمان گشت....

یار! در راه  درازی که در پیش داریم 

التماس دعا بخواه از هر که دیدی 

تا در این تب نمرده ام تو حضور کن

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

عاشق پیشه

باید زمین را دور زد با هرچه دارد

اینجا برای زندگی جایی ندارد 


عزم کرده ام خروج کنم ز زمین 

گفتند هر سرانجامی ابتدا دارد

فکر کن اباصالح کنار توست هر روز 

آنوقت غصه ی این دنیا خیالی با ما ندارد


هر وقت گوشه ی چفیه را بگیر 

نذر شهدا بکن که رد خور ندارد


گمنام شدن رسم عاشق پیشه هاست 

سلام بر آن شهدایی که جز فاطمه زهرا زائر ندارد


عزم تو  و راه فاطمه ها 

مهدی زهرا مگر چند دختر دارد؟

 

یا خیر حبیب و محبوب! 

خوشا حال کسی که مهدی فاطمه هوای او دارد

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

مُدَّعی

تنها         غَــریــب  


بــی تو نَفَس میگیرد 

سالها رفت 

و انتظار سَـــر می گیرد 


گفتن بیابانگردی 

غَـــریبی       تنهـــا 


در سوی تو 

حَق 

یارِ اهلِ حقْ می گیرد 


در حِجر تو هراز گاهی 

دِل 

هر گاه ز مردم گیرد 

سمت تو اُفُق می گیرد 


هر گاه به حاجتی گرفتارم کن

این عرض دعا

احتیاج به تو می گیرد 


سالها پنجاه زن 

اندی مرد 

خَلقْ نشد؟

که هر شب گریه ات میگیرد 


دلتنگ شدن بر سر این مُدعیان! 

وقتی حدیث خواندم 

عاشــق! 

گر جرعه ی آبی مفهوم به تو 

معجزه ی ظهور سَر میگیرد 


این همه دیدم دست تا گردن بلند 

در مساجد کُن لولیک هر روز و شب 

آه ای بی وفا نَفس 

مگر یادت رفت؟

عاشق حواسِ پرت نمیخواهد 

الهی کُن لولیک.... 

خالصانه بگویم آمین 

گر حواسم رفت دست من بگیر



  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

دیدی؟

دیدی آخر اشک اندر مسافر رفت

مسافر برنگشت؟

دیدی آخر شازده دلتنگ رفت؟

دیدی آخر کوچ کردن 

ادامه دارد؟

هر پرستو بر خیال خُود آشیانه دارد؟

دیدی آخر گور مردم را یک یک گرفت؟

شمع روشن بود اما محفل او دل گرفت

دیدی آخر

یک نگاه شده صد نگاه 

بر جمال یار نیامد خوش چرا؟

دیدی آخر قلب بیمار تن آشوب بکرد؟

روی ماه یک یار شیرین تر گزید 

دیدی آخر قفل این زندان شد بلا؟

بعد دنیا کام باز نشد بر پرسش چرا؟

دیدی آخر بعد هر شب صبح گشت؟

در همان شب نکن غفلت که چرخ بر ماه و ستارگان میگشت؟

دیدی آخر هیچکس عیدی نداد

در وجودم قفل بستم که عیدی بیخود دادن چرا؟ 

دیدی آخر پس فرستادم عیان؟

در نهان گفتم به تو اُفت شان میآیدم 

پس نبخشیدن چرا؟

دیدی آخر دل تنگ شدن عادت نبود

لج و لج،  لجبازی با خلقت نمود؟

دیدی آخر بر سر دیدار گُلی ناورده بود؟

تو گُلی گُل رابه گُل ارزان داده بود؟ 

دیدی آخر شبنم از دل شد فرو

؟

بر دروغ تو خندید گفت بجوی؟

دیدی آخر 

مرگ با ما بَد نکرد؟ 

همچو دنیا زیر پایم خالی نکرد؟

دیدی آخر رفتن تو مرگ نبود؟

اول عشق فراغ و... بود؟

دیدی آخر صحبتم شد ناتمام 

؟

این پلان بر بوم گیتی،شد تمام؟

دیدی آخر در بهشت هم دلدار بود؟

بوی تو در هر مسیری الطاف بود

دیدی آخر

در بهشت دِل مُچ گرفت؟ 

از دلت! 

تا بعد ببینی یا علی!!!؟

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

ای یوسف

دیگر شده روال ترک دنیا 

از بابت عشق، حلال، آرزوی ما 


در میل تو ربودن چشمان خداست شرط 

فانی شوم ای کاش در نگاه آدم ها


راهی نیافته ام و حیران مات عشق

گر هلاک گردم در این مسیر و در تشرُّف ها


دامن افتاده این هجوم دنیامردان

ولی ناکام مُرده اند عاشقانت زیر سنگ قبرها 


آمده ای دیدم نگاه ناشناسی را

اما به سر کردم هوایت را از هواکش نفس آدمها


مولا عجل کجاست به احتیاج؟

وقت شفای نابینا ز،دیدن شما


در خفقان نبود عشق ای یار چرا نشسته ای؟

غرق در حضورتو و شرمنده تر از گناه ها


یادت بخیر ای عزیز یوسف 

سالها گذشت خیال فرشته ها و مکث انسانها


یوسف تویی اسیر زندان غربت 

بیخیال یار بیا برای نجات ما


گفتم یوسف  و شروع شد قصه ماتم 

یعقوب هم به انتظارت نیست ای یوسف زهرا


اللهم عجل لولیک الفرج







  • بانو رضوی