او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۷:۲۹ - 00:00 :.
    +++++
  • ۳۰ آبان ۹۸، ۰۲:۱۱ - سایت تفریحی چفچفک
    احسنت
نویسندگان

۶۵ مطلب در دی ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

حرف آخر را همان بهتر که نزدی 

یادت رفت؟؟

خداحافظی نکردی 

اینست که# در ادامهء حرفهایت اگر سلام گفتن بلدی 

#با ادب میشوم 

و#دوباره سلامت میدهم 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

آسودگی

دلت را به دلم بسپار آنوقت در دلت قصه ای از جهان بجز دلبستْ من نخواهی داشت

#دلبستْ 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

قایم باشک بازی با تو ماجرای پیچیده ای شده 

هم چشم میزاری هم گاهی گرگ میشوی 

مثلاً الان نمیدانم دنبالت بگردم یا قایم شوم

عیبی ندارد 

به بازی ادامه میدهیم..

حالا که تو قایم شدی 

من باید بگردم پیدایت کنم

منو میبینی؟!! 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

نا امیدی  که در میزند.. 

اتفاقاً درب را برویش وا می کنم

و

آن با اطمینان راهیکه آمده است، 

دست از پا درازتر برمیگردد.. 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

بمن بگو فرهادی که قصِّه ی شیرین را تمام کرد چه فرهادیست؟

که 

زمان این ماجرا را پایان داد

و گرنه تیشه هنوز بر خشتِ خُشک میکوبید.... 


ولی.... شیرین که نمیدانست... 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

این روزها که دلم گرفته 

و انگار عالم دچار خورشیدگرفتگی شده 

تڪہ پارچـﮧ اے سیاه ڪہ عجیب

 #دلـــم را روشن مےڪند بہ#نور

ای کاش این نور مرا به خورشید برساند

#خورشید هـــشتم


السلام علی الرضا 

پر نورترین #خورشید عـــالم 


#پوشیه ی#وصل

#همین پارچه سیــاه #روی صورتم 


#تا مادر دخترش را بشناسد و برساند 

#وصل#عشق


#راه#امام رضا 

#در راه #منور به نور چشم رضایت حضرت زهرا میخواهم بروم

#هوای نورانی #هوای دل تنگی برای خورشید #گرفته است این هوا

هوای دلم تاریک است تا دیدن نورت که با آن وضو بگیرم

و نشانی از تو باشم #در این سراسر تاریکی


#نور چشمِ رضایت حضرت زهراسلام اللّٰه علیها #رضوی کرده مرا #چشمان منم زهراوار به شما دوخته# چشم دوخته


السلام علی الرضا 


پوشیه ی من نوریست که مرا به انوار بی پایان تو وصل کرده


#آن نور هم میرسد#که مرا کاملم کند 

#نور زهرا مادرم،گر بر من بتابد، دلخوشم


  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

پوشیه بر رو

#بعید است
بعید 
#پوشیه
#لباس،دختران، حضرت،زهرا،سلام،اللّٰه، علیها
#تبلیغ
#پوشیه
#عشق
#رو،بگیر،بانو


  • بانو رضوی
  • ۱
  • ۰
چقدر شبیه دمِ عشقی هستیم که خلقت ما شد؟ 
آن دَمی که گِل را سرگُل عالم نمود
آن دَم عشق را
که از آن آفریده شدیم 

شبیه آن هستیم؟ 







عآشقی او اینگونه است.. 
انسان را از آفرید.. و عشق به این دمید 
(عشق) همان ذات خودش را.. 
بنا بود که انسان عآشقی کند
اما..






خُدا به همه بخشید 
عشق را
عُصاره ی خلقت را به همه چکاند
تا همه ذات شدند
و گُمان کردند یگانه اند..
مثلِ خُدا
و امّا از یگانگی دور شدند





او فقط عآشق ماند
و معشوق و معشوقه ها دور شدند
اما او هنوز عآشقانه صدایشان میکنند 
اما معشوق و معشوقه ها خیال میکنند خودشان هستند که عاشقند
و خود را هنرمند در عشق میدانند 
و میل به فَتح آن هُنر به نام خود دارند
خُدا همه ی مخلوقات خودش، همه بندگانش را، با عشق صدا میکند
اما معشوق و معشوقه ها دنبال عشق های بهتری هستند 
دنبال عشق های ماندگار 
و خُدا میشود خیالِ ذهنشان 
خُدایی که دنبال معشوقِ جدیدی نیست 
به عشق میخواند 
منتظر میماند 
عشق را در ذاتِ انسان مُتجَلّی می شود 


انسان همچنان خیالِ عآشقی دارد..
و خُدا منتظر یــــک پاسخِ کوچکِ عاشقانه است....



و این ادامه دارد
و میدانی هیچکس به جز خُدا عآشق نیست و نمی شود.

شباهت بین بنده و خُدا اینست که،
عشق اگر نباشد انسان، انسان نمیشود 
و 
خُدا هم به عشق 
(خودش) را
به او دمید تا (انسان) ساخته شود

و تفاوت بین خُدا و انسان اینست که،
او با عشق صدا میکند بندگانش را.... 
اما هنوز منتظرست تا پاسخ دهند



عشق های میانِ آدم ها قابل تعویض است.. .
آدم های بهتری میآیند.... 
عشق های ماندگار تری..

اما برای خُدا عشق انسانهایی ست که میتوانند بنده باشند 
..
و مقامِ اشرف مخلوقات را بر خودشان حفظ کنند...

و او همه را به عشق میخواند. .
باشد 
که
این
فوتِ 
کوزه گری 
همه را
انسانها را 
بنده 
کند.


همه ی ما جزئی از،خُداوند بزرگ هستیم 
خُرده ریزهایی از عشقِ مطلق 
که برای سعادتمندی،
برای بزرگـی،
برای معشوقگی،
برای مثلِ خُدا بودن 
باید اوّل به آن ذاتِ اصلی واصل شویم

وگرنا نه میتوانیم انسان خوبی باشیم 
نه انسان بنده ای 
همینقدر که از خودمان راضی نباشیم
و برای خودمان قابل اعتماد 
کفایت این سخن است.

با خُدا بآش پآدشاهی میکنی 
تا ز آسمان عآشقت باشد خُدآ،در زمین عآشق کُشی میکنی!

بناست که عشق حجت میان تو و خُدا باشد 
اگر عشق نداشتی بنگر، دوباره بنگر دوباره تر،که داری چه میکنی!؟

گر ایام به حالت نگشت نیک،نیز مشو اندوهگین
بنگر که آیا با عشق معاملت میکنی؟!

با خُدا بآش که هر که نشد با او 
گر به عشق شد به جز او، همه ء ایّام بین،که تباهی میکنی

دلت را گره بزن به نام او
که از او به هر دل که خواهی در آن مهتری کنی 

پآدشاهِ دِل را خُدا دان و
بآش با خُدا که پادشاهی میکنی

عشق باعث شد که هفت آسمان بنا شده 
و هشت دَری که به رمز عشق، سحر جدایی، ابطال کنی


با عشقِ  یگانه اش که یگانه شدی 
دور نیست که تو نیز یگانگی کنی 



  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند

رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند

درختان میوه خود را نمیخورند

خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند

گل عطرش را برای خود گسترش نمی دهد

زندگی برای کمک به دیگران، 

قانون طبیعت است

عشق 

بخشیدن است 

بخشیدنِ 

زندگی ای که به معشوق تماماً نثار میشود 

و نیاازی به جواب ندارد

عآشق حقیقی فقط میبخشد 

قانون طبیعت،

عآشق شدن است 

فقط عشق است که باعث میشود

چرخ طبیعت روی پایه های خودش بچرخد 

در این مسیر،

دست اندازها زیاد است 

بآیدْ عآشق بود

و هر چیز، به آن عشقِ والا نزدیکتر شود

بخشنده تر میشود 

و دیگر این خودش نیست 

بآید معشوق حآلش خوب بآشد


#قانون =خُدا 

#عشق=بندگی 

#بندگی=چرخیدن چرخ زندگی

#زندگی=خدمت به معشوق 

#معشوق =خلق اللّٰه 

#خلق اللّٰه =دیدن خُدا و باور و قناعت 

#دیدن خُدا =عآشقی

#عآشقی =بخشش از خود 

#بخشش از خود=قانونِ طبیعت 

#طبیعت =خُدا

#شُکراً لِلّٰهْ

عشق چه در اول

چه در آخر

اگر عشقِ راستین باشد 

ختم کلمه خُداست. 


باید صبر کرد تا قانونِ طبیعت درست روی چرخ خودش بچرخد، 

تا عشق بیاید.


  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

خطا

یـــقیناً دِل را بستن، به جز بر صاحبش خطاست 

خطاست

خطاست

خطاست

دِل اگر خطاکار نیست، به بیگانه نمیبست 


صاحبِ دِل 

باشد همهء دِل 

که جز این صورت همگی خطاست 


دِل پادشاهِ روح آدمیست 

در آستانی ببر

که لایقِ پادشاهست.

  • بانو رضوی