او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۷:۲۹ - 00:00 :.
    +++++
  • ۳۰ آبان ۹۸، ۰۲:۱۱ - سایت تفریحی چفچفک
    احسنت
نویسندگان

۲۰۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

مادری تَر،،

ای کاش کسی بود دعا میکرد مرا و

و در همین ای کاش ها



دیدم که سالهاست 

ملبس به لباسش هستم 

و خَبَر ندارم..

مگر میشود تمنایِ دُختر بودنش کنی و

رو برگرداند؟

وقتی میداند باز هم تنها خودش را داری 

و هرجا بروی بَرَت میگردانند 

و خیلی مادری تَر شده ای... 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

هدیه ی نرسیده!

پوشیه ام را نگاه میکردم 

و چه انتظار ها که از تو داشتم از همین پوشیه 

،

پوشیه ام را میبندم 

حس می کنم آماده ی دُختری ام

#شبیهِ مادرم زهرا شدن

#دور سِدمهدی اش بگَرْدَم 

و چه انتظارها دارم هنوز از تو

بر این یاری.. 


#که یاری ای نشد..

آن هم در نگاه های دانه دانه ی من که یکی یکی می ریزد از چشمم بهِ انتظار..

السلام علیک یا مهدی آخر

#دلم تنگ شده برات امام زمانم

برای یاری 

و آرزویی شده این..

بی تو مآندن مرا کشته که

دگر دستم نرسد تا بیعتِ یاری.... 


یا مهدی از نگاهت انتظار دارم هنوز،به

حُرمت لباسِ دُختریِ فاطمه الزّهراء س 

#منتظر بودم تا

تُو

ملبسم کنی

،اما دعا کردی و پوشیدم...

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

تجدید عآشقی!

پلاستیک ها را که جمع میکردم برای بازیافت،، 

ناگهان یادم

آمد

دلم را بازیافت نکرده ام مدتی،، 

عشقِ تُ که دوباره در من

تازه گردد

و هوآ، خوب شود!

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

اشکهای تبخیری!

اشک در چشمانم جمع میشد

ولی نمیریخت 

..

نمیدانم شآید دُختر مادر شدن

یعنی هیچکس اشکهایت را نبیند

دُختر باید لبخند روی 

همه ی خانه بنشاند 

بآاید گریه هایش را بشوید 

مثل مادرم زهرا که تا بود

هیچکس زخم هایش را ندید! 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

بی اشک

سیلِ اشک می آمد و گفتمش بمان 

سیل جاری میگردد 

از رحمت خدا



ای اشک 

صفحه را خالی کن!

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

زخمی

دلم تا، فرود آمدی

پر زد

در هوا


ندید تیری را که تو را نشانه گرفته بود..

پر زد دلم، 

بارها پر زد

تا تو بیینی اش 

نگاه کنی

پر بزنی

ولی،،

چه بد بالهایت شکسته اند،،

چه بد،که، از وخامتِ زخمت چنگ زدی،،

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

باشد که بسوزد دل 

شمعی ما

تو بگو 

شمع آب شدن هم دارد،،

و به خیال جمع شعله انداز'!'

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

ارسالی ِ خدا

معجزه ی دل تنگی 

گاهی

حضور خداست

که تا نباشد اینـــقدر

،دل تنگی سماجت به ماندن دارد..

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

مولای بی تقوا!

رازی که

شود میان و من و تو یگانه 

این یگانگی ست


عشق 

که جز مولایش نمیداند چه اشاره ایست،،،

یگانگی این کلمه،

تقوایی است

که، 

از، جهان، تو را رها میکند،،

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

پشت در

دلم گوید بیایم 

ولی 

عقل گوید اگر نباشد، 

پُشت، در، مانی..

  • بانو رضوی