او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۷:۲۹ - 00:00 :.
    +++++
  • ۳۰ آبان ۹۸، ۰۲:۱۱ - سایت تفریحی چفچفک
    احسنت
نویسندگان

۲۰۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
زندگی،به زنندگی تبدیل میشود... 
وقتی زنندگی به زندگی تبدیل نشود.... 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

تقبیح گریه

مانده حتّٰی خودِ گریه 

که بماند یا برود 

و به هر سو که نگاه میکند 

تو را نمیابد... 

و بُغض میشود.. 

..خُشکِ خُشک 


گریه هم منتظر است 

تا دستت آنها را برچیند..

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

دلم همان جوششی ست 

که دستت را داغ میکند..

و تو که قَدر یک قطره از این شعله تحمل نکردی.. 

ببین که دلم را چطور می سوزاند..

باید آب میرختم 

اما کآش کبریت آخر را میزدی 

این سوختن، 

مرا روشن میکرد...

#جهان دچار گاز گرفتگی شده..

 و من آشفته در هوا به ناکجا پخش میشوم. .

زیر شعله ی دل را خاموش نکن ؛

کبریت کجاست؟! 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

(نا_زندگی)

زندگی 

که بی زندگی نشود

نباشی و چه دروغ مصلحت آمیز ضایعیست.. 

زندگی کردن.. 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

دل تو خالی

در عظمت این جهان،

خاموش،

خَم می شوم، 

و هیچ نمی ارزد این عظمت..

انگار جهان هم خَم شده، 

و دلش خالی شده 

دلش..

جهانش تنگ شده.. 

مثل طبل تو خالی.. 

آن هم با آن وسعت عظمت..

که الآن هیچ نمی ارزد..

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰
به او می اندیشم 
دعای نُدبه خوان میشوم.. 
نمیدانم.. 
از خواندن.. تا او شدن قرن ها، بسی بیشتر فاصله است 


فکر میکنم به او می اندیشم 
اما گاهی فکر میکنم چقدر از اندیشه اش هم دورم..
که یار شده ام..
ولی یاری نکرده ام..

#فکر میکنیم، دوستش داریم 
پایْ کار خسته میشویم.. و خیالِ عآشقی گآهی انگار به دردسرش نمی ارزد! 
تا عزیز مصر شدن.. هزآر ها راه فاصله است.. 
و گآهی به قابیل ها افتخار میکنیم و با آن ها همراه می شویم.... و بس است..
همآن ته چاه.. 

#دعاهای نُدبه را فقط ورق میزنیم 
#اهل ریا نیستیم، امّا یآدمان رفته چقدر دوریم.. 
و نمی رویم..
#گاهی از او گفتن کافی نیست باید او شد..مثل او 
مهدی آخر فاطمه س را میگویم.. 


#یا صاحب الزّمان ؛
من نیز همانم که تو صاحبمی؟؟
..
چه اجاره نشین بدی هستیم..


#یآریت را بلد نیستم.. یآدم ده..

#شب جمعه #منتظرانه #به غیر از تو من صاحب نخواهم 
#جهان تلف شده..بی تو..

#این دعای نُدبه را گوش میدهم.. شآید یآدم آمد
که...بی تو.. درمانده ام
و هزارها راه فاصله است.. 
#شآید شنیدم #گاهی فکر میکنیم لبِّیک می گوییم اما صدایمان کوتاه است..تو شنیده ای.. امّا.. میدانی فریآد نکرده ایم.. 
#لبِّیک یابن الزّهراء سلام اللّٰه علیکما 
  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

مطلب #رضوی

سلطانی و ما رعیت ملک تو رضاییم 

همواره در این سلطنتت جمله گداییم 


از دور سلام و صلوات گویان به تو نزدیک میشویم 

انصاف روا دار که منتظر سلام و صلواتیم 


در آن همه رعفت جایی برای گدایی ما بگذار

آقا به همه گفتیم زیر سایه ی امام رئوفیم



  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

حریف موازی

شاید بر اثر صــــبر 

دلم خواب رود،


آخر، کجا، صبر، حریف او شود؟!


روی دل پتو می گذارم، 

استراحت میکنم،

شاید دلم خواب رود.. 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

+اَسْتَغْفِرُاللّٰه رَبِّی و اَتُوبٌ اِلَیه

صد بار صد بار بگو هزار تا بشه 

ده تا صدتایی، 

صلوات شمار بزن 

+من با همان تسبیح آبی فیروزه ی نیشابور می زنم 

دلت که آروم داشت میشد 

گره از مشکلت وا میشه 

_؟!

+تا به دلت یاعلی نگی، پا نمی شی 

تا دلت یاعلی نگه شاید ذکر هم نگی..

دلت مطمئن نیست به ذکر..؟ 

_:||||

+شرط اول اعتمادِ

+ذکر رو بخون همون تعداد که گفتم..

+مگه دلت آروم نشد؟؟

+مهمترین گره رو داره باز میکنه خُبْ.. گرهء دِل.. 

+توکّل.

+هرروز تا باز شدن کامل گره ذکر رو ادامه بده 



  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

با تو عهدی ست ای یار، به خاطر آور

قَدْر این به یآدآوردن به خودت زجر بده 


سَرِ یک قُفل چه هزار کلیدها بشکست 

و در این فُرصت آخر،به قَلَم، نظم بده 


تا بکوبد به دلَت بلکه به یادآوردی؛

اکنون به خوش آمدن یک خبر از خویش مرا اُنس بده 


و کلید از سَرِ بازار بَردار 

تا همه شهر رود، 

چَشم ها.. به دیدن خودت عآدت بده


زَجر این عهد کِشَم تا لبِ دِل 

و از آن پس به خوش آمدنت سور بده


این همه از دولتِ عشق که گفتند اینست؟ 

اینهمه چشم زدند،

تو به قَدر یک چشم دید زدن، 

مُهلت دیدار بده




همه ی روزها قُفل شکستیم و نشد 

زنبقت را به دِلَم، بیشتر از پیش، سوق بده 


همه از عشق بگفتند و 

چشم زدند،

به قَدر یک چَشم چَرانی 

به دِلَت 

عِشقِ مرا، پَــــس بده.. 


و اگر باز شود این قُفلِ گیردار..

دانی که عشق گشایش است، 

مُژده ای بده، 

به این گشایش و 

دِلَم را به 

خودت اُنس بده


از یآد تو را رفته عهد..

چشم زدند مردم، 

عشق که اُنس بگیرد خاطرت آرام می آید..



  • بانو رضوی