او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۷:۲۹ - 00:00 :.
    +++++
  • ۳۰ آبان ۹۸، ۰۲:۱۱ - سایت تفریحی چفچفک
    احسنت
نویسندگان

۲۰۹ مطلب در بهمن ۱۳۹۷ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

معنی سربسته

به دل گفتا خموش باش 

گفتا چه حاجتیست.. 

وقتی رُخت 

فریآد می کشد 

گفتا معنی این چیست

؟ 

گفتم که عشق دارالمعانی می شود 

سکوت میکنم تا باورم شود..،

این رُخ به تنهایی فریآد می شود..


معنا مَپُرس، غیرمعنا را..

کین پُرسش مُسکِّن نمی شود 


معنا بخواهی دگر بار سکوتت بشکن ؛

دانستم که بین ما معاملتی نمی،شود.. 



  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

مرهم بی ثَمر

دَرد می آوَرَد به دِلم آنچه مرهم است 

گویی خوب میکند

ولی دِل به انتها می رَود..

دِل اگر دِل نگردد، به مرهم برنگردد.. 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

تَکَبُّرِ دِل

با دِلَت قرار بُگذار به (دِلْ)ماندن 

که اگر آن رفت 

قرار رفت و دِل برنگشت.. 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

شگرد دنیآ

دوتا یکی شویم.. 

تو از سمت خودت..

من از اینجا.. 

دنیآ را هُل دهیم.. تا دنیآ صاف شود..

سنگین است دنیآ 

باید دوتا یکی شویم تا تکان بخورد 

صاف شود

آن دنیآ را ما بسازیم 

#بپا! از جایِ دیگر دارند هُل می دهند.. 

#دنیآ سنگین است

#تنها جابجایش نمیشود کرد

#قوی کن خودت را

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

وقتی، حُکمْ سکوت است 

خوشم به یک اشاره ای


گر تو را نرسانده، 

کبوتری از تو آورده نامه ای


ترسم که جواب تودهم باز این هم بستانند 

تا نباشد هیچ نشانه ای


آخره این راه را تا کجا رویم.. 

این منزل اگر روی آن نخورده نشانی 


گفتند نباشد و گفتم میرویم.. 

بستند همه راه تا نباشد دگر بهانه ای


هرجا که میروی ز خویش مگرد 

آه مدتهآست میخواستم بنویسم عاشقانه ای


من نیز چراغ را خاموش کرده ام

تا سَرِ انتظار

،سَرَم نیاوردند دوباره ویرانه ای


خاکِ مسیرِ عشق میگردم چنانچه تا تواضع نکنی 

بگو چطور مرا دیده ای، مگر تو هم افتاده ای؟!


ذاتِ من افتادن است.. به خاکِ مقدس عشق 

شفای این خاک را مگر تو ندیده ای؟


ای دل با تو دل از خود عبور کرد،سکوت کرد..

افتاد تا بپرسد تو عشق را به چه رسم سروده ای..؟


عشق سکوت کرد، گُم شد در نیمه ای گُم از تو 

گُمشده ای که گوش میسپارد تا برآید از چَشم تو یک اشاره ای.. . 




  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

نقل یک حرف!

به دِلْ جواب گوی

کافیست همان که شنیدم!

گویی ؛در عُرف جوابه من سخن است امّا 

تو همان یک حرف را بگو کافیست. 

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

نامادری بود..

ولی مثل زهرا س..مادری کرد..

مادر عاشورا..

مادرِ ابوالفضل العباس.. 


من فکر میکنم اگر آمد البنین نبود. .

دستِ عباس کجا بود..

تا عَلَم عاشورا را نگه دارد..

و


حالا این همه دست برای عرض عشق.. 

به نامِ پُر فضیلت او چگونه بلند میشد؟



عاشورا پابرجاست هنوز..

به عَلَمِ یا ابوالفضــــــــل 

و حاجت ها

و گره هایی که بدست (او) فقط باز می شود 

همان دستِ بریده ی پسر ام البنین علیه السَّلام.. 

نامادری ای که برای اسلام مادری کرد..

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

دستِ زهرا س

مگر جدا بود زهرا س و ام البنین س؟ 

که اشک زهرا س پشتوانه ی علی ع بود و پاک کردن این اشکها ز صورت حسنین،

دست ام البنین بود.. 












  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

دِلْ فَصلْ

پاییز، خزان شد.. شروع کرد.. به ریختن..
زمستان خیره ماند به این خزان و خشکید
بهار شد نوبت امیدِ گرم،
به سردیه سرما زده اش..
تابستان می آید و
به ثمر خواهد رسید این اُمید....
شُکرِ خُدا دوام آوردیم سر صبر.. 
آخر همیشه ی این روزهای زمستانی که سرمانمیخوریم 


شاید در دِل یک تابستان باشی و 
نه به اندازه ی آن، طعم به ثمر رسیدن را بچشی.. 
شُکر نه به چیدمان فصلی.. 
شُکرِ خُدا که به آن فصل ها که میرسیم ، 
دل هم همگام میشود..
اگر ریخت 
همه اش....
این تابستان که بیاید گرم میگردد..
  • بانو رضوی