او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بانو دختر ام البنین

او صدایم زد

بسمِــ اللّــــــهِ و بِـــه نستعینْ

گاهی دلت تنگ است
آرزویت کم
به عمق نَفَس
گاهی سلامت کافی
میشود مرحم
السّلام عَلیک یابنـ الزّهراء


خدایا در امر ظُهور یگانه دورانْ قُطب عالم امکان فریادرس بی کسان و بی پناهان
آنکه دست پُر مِهرش هر آنچه درد و رنج است از گیتی بَر می کند
نگاهش آنگه که بمُحِبَّت باشد تعجیل فرماْ
هر چه رنج، محنت دارید به مولایمان عرضه دارید
او هَمیشه نگاهتان می کند
برای فرجشان دعا بسیار کنید



"اهل کوفه نبودن" یعنی
بدانیم تا وقتی حسین (ع) نیامده
مسلِم "ولی امر"است.

محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۹، ۱۷:۲۹ - 00:00 :.
    +++++
  • ۳۰ آبان ۹۸، ۰۲:۱۱ - سایت تفریحی چفچفک
    احسنت
نویسندگان

۱۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

یادگاری

درد شروع به درد کردن گرفت
و
ساکت شد
#سیلی_به_زخم_کهنه_میزدم_هربار
  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰
بعضی وقت ها نباید خوشحال باشی
نباید خیالت راحت باشد
باید دلت بشکند
باید با خودت مواجه شوی
و درست و غلط را در غیر حال خوب خودت بشناسی
باید بدانی دلت سنگ است تا بشکنی
تا خوشحال نباشی، خوشحال کنی
باید بدانی شکستن بد نیست، باید شکست تا فهمید لگدمال شدن سخت تر است و بسیار سخت تر
باید خود را در خود جستجو کرد تا سختی وجودت را بشکنی
و برای شکستن این؛
باید بفهمی سنگ چیست
باید با خودت هر بار آشنا شوی
آخر خود آن آشنایی است که هر از گاهی با خویش بیگانگی میکند
گم میشود
سنگ میشود
باید هر از گاهی آینه را برداشت و آنرا شکاند تا دید که از خود چه بر تکه ها..اوفتاده..
  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

کلنجار

در کلنجار ناباوری، این منم که باز باورت را حمل میکنم 

چیدمان احساس کار عجب دشواریست وقتی باروت روشن میکنند بر باورت 

آتشی که گر میگرد تا انتهای وجودت را می کشد، خون می کشد این زالوی شیطانی 

،و چند نفر به یک نفر؟که باید داوری کند؟!

یکی ازین طرف یکی از همه طرف تار میتند به تارهای پاره ی نقابم،

گفتند رفوعش کرده اند 

باز که میپوشم پاره میشود 

می افتد از صورتم 

و چه بدزبردستی بود آن خیاط که رفوعش آنرا به تاراج برد! #باورم به خیاط

باید مهار  کرد آتش نابودی را و باور کردن اینکه هیچکس جز خدای خودش مرحم ندارد

و بجا ماندن بر باوری که نمیدانی برایت میخندد یا با تو میگرید عحب دشوار است 

#راحت باش ای جان نا آرام،

نا آرامی مکن، کفشهایم جفت شده به سنگ ریزه افتادن خو گرفته است #دیگر نا آرامی نکن ای شیدای متعفن 



  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

چهره ام از یادت میرود

سخنم 

صدایم

احساسم

و کم کم از زیاد میرود - - >خودت،، 

عنوانش -->زندگی در زمان حال است

گذشته ها را میریزد دور

...

در آینه ی دیگران حتی خودت را نمیشاسی 

چه برسد بخواهی نظر بدهی..

کم کم یادت میرود #که_این_که_هستی_تو_نیستی!

نیستی#و_رفتنت_چندان_عجیب_نیست!!

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

نامه ی برکت

میدانی خدایت کریمِ کریم هاست ولی نا امید میشوی

گیر میکنی 

و بدبختی از این جا شروع میشود

همین که با خودت دیگر روراست نباشی

زانوی غم بغل داری و کارت شده فقط که

کلمه ی نا امیدی را در ذهنت هجی کنه

ای ذات!

تو که میدانی خدایت عجیب خداییست عآشق پیشه!

شیوه ی او بگیر و منشین 

همه ی اول و آخر همه چیز همین است که اول بدانی خدایت کریم تــــرین است و دوم ؛با این این کلمه،امیدوار شوی از هر ناامیدی


که نا امیدی توطئه است از آدم هایی که خود را دل سوز نشان میدهند و میگویند آرامش اهم است 

و همان آدم ها و دلایل آرامش روزی مایه ی نا امیدی هستند

آنوقت نه خبری از آرامش است نه امید و 

بی امید تو دلت را به خدا هم خوش نخواهی کرد

پس اگر کسی مایه ی امید و نا امیدی ات شد هیچ مگو

جز که خدایت داند و به او دلت خوش باشد

که اگر خدایت خیری داشت یا ترسی بر وجودت 

نرو

و نا امید مشو هرگز

که او بی دلیل هیچ روا مدارد جز که تو 

در وجودت دانی که ذات اویی 

پس به ذات او مانوس تر بشو

که هیچ کس به ذات خود جفا مکند

حال آنکه او به ناکسان هم ظلم نمیکند هرگز

 تو به خدای وجودت امید داشته باش 

و با او همراه باش که مایه ی نا امیدی را فقط انسان ها برای هم میسازند 

و اگر او را به عدالت میخوانی پس آنگونه باش

که اگر با تو عدالت رفتار کند

به آن راضی باشی


پس خیالت راحت!

#سبحان اللّٰه 

#راضی_ام_به_رضایت_خدا

  • بانو رضوی
  • ۰
  • ۰

بیصدا


و سنگ بر سنگ، بی صدا نمی ماند

مگر

به خاک نشسته شود

سنگ زیرین، چندی پیش از طغیان.


  • بانو رضوی
  • ۱
  • ۰

درد و دل ِغریبی

....السلام علیک یا رضاجـــآنـــ....

روبروی نگاهتان حرفهایم را گفتم 

قلمِ دلتنگی ها را که مینوشم

دادم دستِ شما

..روبروی خودم آقا.. ولی

دلم برای تو تنگ میشود

انگار بچه ای دست مادرش را در شهری غریب گُم کرده باشد 

انگار تو را گُم کرده باشم

گریه ام نمیرسد به تو 

به هیچ کجا 

میترسم بمانم....و با بُغض نداشتنت

همانگونه که کبوترت پر کشید

دلم مانده

جا مانده

در غریبی ای که روبروی خودم بود

منــ...  دلم برای خودم میان نگاه تو جا ماند

..

وقتی کبوترت پرکشید 

دلم به تعلقت پرگشود ولی جا ماند آقا.. دلم میان 

تیرهای سه شعبه ی مردم

کنایه ها

و جاماند دیگر...

بی پر


میگویند به من غریبه

..ولی من اینجا دلم فقط پریشانِ هوای هواییِ کبوترنشانت غریبه ترین است 

همان کبوتری که از بالای بام خانه مان پرواز کرد

رفت و

دیگر ندیدمش 

و من ماندم و ماند ؛دل، 

تنگ ِ

حریم تو 

..دلتنگی با اجازه ی شما

که دیگر میان صدق و صفای حضورت نمیخواهم هیچ آرزویی داشته باشم

ولی الآن....

نمیدانم چه شده.. 

..


..

که من مانده ام و حسرت درد و دل با تو..

حسرت کنیزی ات آقا

..

با اجازه ی شما..



التماس دعا..)

#دلم_را_میگذارم_گِرُوْ_اجازه_ات_یارضاع

#شاید_اجازه_ات_یافاطمه_باشد

#از_او_مدد_میخواهم 

#یا_فاطمه_سلام_اللّٰه_علیها 


  • بانو رضوی